با درود...
باز همان داستان همیشگی...داستان آمدن و رفتن...
من دیگر بار آمدم که بنویسم...هرچند همیشه نوشته ام ولی این بار جور دیگری...به گفته سهراب؛چشمهایم را شسته ام و اکنون جور دیگر می بینم...به ویژه اکنون از از 22خرداد گذشته...نمیدانم از آن شادید یا اندوهگین ولی ...بگذریم...امید که نوشته هایم در خور این باشند که بخوانیدشان....
تا روزی دیگر...